تبليغاتX
هرچی که شد

هرچی که شد

به نام جان دهنده خاک تن

چرا..........!!!!!!

اگر خدا وکیل است غصه وغم چرا ؟

      اگر رزق تقسیم شده است حرص چرا ؟

              اگر دنیا فریبنده است اعتماد به ان  چرا ؟

                       اگر بهشت حق است تظاهر به ایمان چرا ؟

اگر قبر حق است ساختمان های مجلل چرا ؟

      اگر جهنم حق است این همه نا حق کردن چرا ؟

              اگر حساب حق است جمع کردن مال حرام چرا ؟   

                        اگر قیامتی هم است  خیانت کردن به دل چرا؟  

                                                                  

            

+ نوشته شده در  84/11/18ساعت 16:49  توسط سیاوش  | 

تبسمی بر لب

***ترکه بعد از فوتش وصیت میکنه که من هیچ نماز قضائی ندارم فقط ۲۰ سال برام وضو بگیرین***

***ترکه خودشو تو ائینه میبینه ۲ ساعت فکر میکنه میگه اینو کجا دیدم؟ بعد میگه اهان هفته پیش تو سلمونی دیدم***

***به ترکه میگن با نجیب جمله بساز میگه کت من نه استر داره نه جیب***

***ترکه تو شب ۵ تومانی شو گم میکنه ۱۰۰۰ تومانی شو اتیش میزنه تا ۵ تومانی شو پیدا کنه***

***الهی عمرت عین دستمال توالت باشه (سفید-مفید-بلند)***

***به ترکه میگن یه مورچه نر بیار میره میاره ازش میپرسن از کجا فهمیدی این نره؟ میگه چون جلو مدرسه دخترونه بود***

***به ترکه میگن اگه رو دیوار یه نقطه ابی ببینی میفهمی چیه؟ میگه یه مورچه با شلوار لی ابی***

***تو اردبیل به مناسبت میلاد حضرت علی به اون هائی که اسمشون میلاد جائزه دادن***

***۳تا دیونه بودند که ۲ تاشون می رقصیدند سومی میگفته ابی زرد قرمز سبز می پرسند چرا تو نمی رقصی میگه من رقص نورم***

***ترکه میره حمام اب خیلی داغ بوده با نلبکی دوش میگیره***

***به ترکه میگن ۷ تا حیوان علف خوار نام ببر میگه ۳تا گوسفند ۴ تا گاو***

***ترکه میره امام زاده میبینه خیلی شلوغه میگه پارسال همین کارا رو کردین حاجتا قاطی شد من حامله شدم دیگه***

***ترکه تو مسابقه ۲ دوپینگ میکنه برای این که ضایع نشه اخر میشه***

***به ترکه میگن دیوید بکهام رو می شناسی؟ میگه اره بابا سر کوچمون تعویض روغنی داره***

***ترکه یه شماره تلفن از رو زمین پیدا میکنه زنگ میزنه میگه اقا من شمارتونو پیدا کردم ادرس بده بیارم دم خونتون***

***ترکه مامور اتش نشانی میشه مشعل المپیک رو خاموش میکنه***

***ترکه میره طوطی بخره یارو میبینه ترکه جغد بهش میده بعد از چند روز از ترکه می پرسن طوطیت حرف میزنه یا نه ؟ میگه نه ولی وقتی من حرف میزنم خیلی توجه میکنه***

***قانون ۸ نیوتن :وقتی میری دست شوئی زور بزن منتظر جاذبه زمین نباش!!!***

***ترکه می خواسته زیر دریائی امریکائی ها رو غرق کنه میره در میزنه فرار میکنه میره***

***به ترکه میگن ۱۷ شهریور چه روزیه؟ میگه فکر میکنم ۱۵ خرداد باشه***

***یه روز یه رشتیه یه کتاب می نویسه اول کتاب می نویسه تقدیم به پدرم که بهترین دوست بابام بود***

***به ترکه میگن محبوب ترین تیم فوتبالی تو کدومه؟ میگه قربون جدش برم اسید میلان***

***به ترکه میگن USA مخفف چیه؟ میگه یونجه زارهای سرسبزاردبیل***

***ترکه میره دست شوئی میزنه افتابه رو لت و پار میکنه میگن چرا این جوری میکنی؟ میگه مسخره واسه من فیگور میگیره***

***به ترکه میگن مادرتو دوست داری یا پدرتو ؟ میگه مادرتو***

***به ترکه میگن با تر جکله بساز میگه انتر دیروز تو کجا بودی؟***

***ترکه یه اسب میبینه میگه کاشکی منم ادامه تحصیل می دادم***

***به ترکه میگن نظرت در مورد خلیج فارس چیه؟ میگه خوبه فقط باید اسفالت بشه***

+ نوشته شده در  84/11/17ساعت 18:46  توسط سیاوش  | 

IQ

از پنجره روی زمین برفی یک قورباغه خیلی کوچک می بینم یک چشمش را میبندد و دیگری را گشاد میکند. بی حرکت مرا تحت نظر دارد میفهمم که خداست او به این شکل برفی بر من تجلی کرده است و نگاه میکند ببیند که ایا فهمیدم یا نه. چشمک میزند برای حرف زدن وقتی خداوند با ادامها حرف میزند نمیخواهد که صدایش را بشنود. من تعجب نمیکنم انگار میبایست چنین باشد انگار که خدا همیشه یک قورباغه بوده با یک چشم گرد هوشیار کاملا گشوده. چه رحمتی از جانب او که بخواهد به انسانی چون من ترحم انگیزی و توجه کند.زبان غیر قابل درکی که با چشم دیگرش حرف میزند با بهم زدن پلک به قصد ادمیان باید انرا  درک کنم اما این برای او مهم نیست. میتوانم هم چنین تصور کنم که این چشمک هیچ معنائی ندارد اما معنای ان شاید در ان است که معنائی ندارد. معجزه ای نیست این ان چیزی است که خدا به من گفته است به من ناراضی ابدی از او میپرسم:در این صورت ایا باز هم چیزی برای جستجو باقی می ماند؟ همه چیز در اطرافم ارام است برف در سکوت می بارد. من از این ارامش در شگفتم ارامش بهشتی شادی نه شادی در تقابل با اندوه است. تنها برف می بارد در این لحظه نمیدانم جسمم کجاست نمیدانم این قطعه زمین بهشتی از کجا می اید؟ به اطراف نگاه میکنم.نمیدانم که هیچ نمیفهمم هنوز گمان میکنم که همه چیز را میفهمم . چیزها پشت سرم اتفاق می افتد و همواره چشمی غریب است. بهتر این است که تظاهر به فهمیدن کنیم  اره تظاهر به فهمیدن!!!!!!!!!! اما در واقع هیچ نفهمیدن در واقعیت من هیچ نمیفهمم مطلقا هیچ نمیفهمم همین است که هست.

     ***وقتی که حرف میزنیم بیشتر میخواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را. کسی که قانع شده باشد کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد اصلا حرف نمیزند***

+ نوشته شده در  84/11/12ساعت 17:27  توسط سیاوش  | 

کودک و خدا

کودکی که اماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:میگویند فردا شما مرا به زمین می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به انجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:از میان تعداد بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه گفت:اما این جا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و اواز خواندن ندارم و این ها برای شادی و سرگرمی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته تو برایت اواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد: من چه طور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان انها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیبا ترین و شیرین ترین واژه هائی  را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت:وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟

خداوند گفت: فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی. کودک سزش را بر گردانید و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی میکنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

خداوند گفت:فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی گفت:اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخندی زد و گفت: فرشته ات همیشه در مورد من با تو صحبت خواهد کرد وبه تو راه بازگشت نزد من را خواهد اموخت گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

و در ان هنگام بهشت ارام بود اما صداها ئی از زمین شنیده میشد. کودک میدانست که باید به زودی سفرش را اغاز کند. او به ارامی یک سوال دیگر از خدای خود پرسید:خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوئید. خداوند شانه های کوچکه او را نوازش کرد و گفت: نام فرشته ات اهمیتی ندارد تو به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.

مادرم دوست دارم

+ نوشته شده در  84/11/12ساعت 14:13  توسط سیاوش  | 

اگر

اگرشما فقط گاهی ببوسید او ادعا خواهد کرد که شما سرد هستید.

اگر شما زیاد او را ببوسید او فریاد خواهد زد که داری  وارد جزئیات میشوی.

اگر شما در کمک به او برای عبور از خیابان قصور کنید شما رفتار مودبانه ای نداشته اید.

اگر کمک کنین او فکر خواهد کرد که این تنها یک حیله مردانه برای فریفتن اوست.

اگر شما به زن دیگری خیره شوید او شما را به سبک بودن متهم خواهد کرد.

اگر او به مرد دیگری خیره شود او خواهد گفت که تو فقط خوش تیپ است.

اگر شما صحبت کنید انها میخواهند که شما شنونده باشید .

اگر شما شنونده باشید انها میخواهند که شما صحبت کنید.

خلاصه انکه:

              *** چیزهای ساده میتوانند در عین حال پیچیده باشند***

                  ***چیزهای ضعیف میتوانند در عین حال قدرتمند باشند***

                       ***چیزهای مغشوش نیز میتوانند درعین حال مطلوب باشند***

+ نوشته شده در  84/11/11ساعت 15:24  توسط سیاوش  | 

راز و نیاز....

      ای خداHardدلمFormatمکن                                       Fild من را خالی  برکت  مکن

     Option غم را خدایا On مکن                                       File اشکم را خدایا Runمکن

     Deltreeکن شاخه های غصه را                                     سردی و افسردگی  را هر سه را

      Jumper شادی بیار تاSetکنیم                                       سیستم  اندوه  راReset   کنیم

     نام تو Passwordدرهای بهشت                                      ادرسE-Mail سایت سرنوشت

     ای  خد ا روز ازل  Cad  داشتی                                      Mouseبوداما مگرPadداشتی

     که  چنین  طرح  3d   می زدی                                        طرح خود رابرروی Cd می زدی

     تا  نیفتد  Bug  در اندیشه مان                                         تا که ویروسی نگردد ریشه مان

     ای  خدا از بهر ما  ایمن  فرست                                        بهر دلهای پر اتش  Fan فرست

     ای  خدا حرف دلم را با کی  زنم                                        Help میخواهم که  F1 میزنم

...امیدوارم...که...مورد...قبول...واقع...شده...باشه...

+ نوشته شده در  84/11/11ساعت 14:44  توسط سیاوش  | 

قشنگ میخندی

***از لره میپرسن شما ادم مشهور هم دارین؟ میگه اره بابا سوفیا لره ـ الیزابت نیلور تازه یه شیمیدان هم داریم که کلر را کشف کرد***

***ترکه میگه عجیبه!!! میگن چی عجیبه؟ میگه۱۰۰ هزار تماشاگر ۲۲ بازیکن ۳ تا داور  میگن خوب این کجاش عجیبه؟ میگه کفتری که این همه ادم رو ول کرده اومده ریده رو سرم***

***ترکه میمیره عکس نداشتن ازش بالا سرش بذارن تا گردن خاکش میکنن***

***به ترکه میگن دو دو تا؟ میگه  سه تا  میگن میشه چهار تا بابا  میگه انسان جایز الخطاست***

***به لره میگن بزرگترین ارزوت چیه؟ میگه ماشین سیمان رو به تنهائی خالی کنم***

***یه گربه شب به دنیا میاد اسمشو میزارن شوکت***

***ترکه میره غواصی کوسه ها بهش میگن ترکی؟ میگه از کجا فهمیدین؟ میگن اخه اونی که پشتت بستی کپسول اتش نشانی هستش***

***ترکه میره بهشت زهرا گل گیرش نمیاد کمپوت میبره***

***به ترکه میگن کامپیوتر بلدی؟ میگه تا حدودی میگن خوب روشنش کن میگه نه تا این حد***

***به ترکه میگن تلخ ترین خاطره ات از بم چیه؟ میگه داشتم یکی رو دفن میکردم هی میگفت عمو من زنده ام ***

***به ترکه میگن دو دو تا؟ میگه پس چند تا؟***

***ترکه شلوارشو بر عکس میپوشه از خونه که میلاد بره بیرون مامانش میگه فکر کردم داری بر میگردی***

***ترکه با شورت میره از  خونش بیرون بهش میگن بابا چرا این جوری اومدی بیرون؟ میگه شهر ما خانه ما***

***گرگه میره در خونه شنگول و منگول مامانه میگه زود بیا تو بچه ها نیستن***

***مورچه عاشق دختر همسایه میشه بعد چند روز میفهمه که چائی بوده***

***ترکه خونش اتیش میگیره اب گیرش نمیاد تیمم میکنه***

***لره اشغال میره تو چشاش میره جلو ائینه هی فوت میکنه ترکه بهش میگه بذار اون فوت کنه ***

***به ترکه میگن با داشبرد جمله بساز میگه دائیم اومد بچه هاشو ور داشبرد***

*** ترکه میره پرچم فروشی میگه داداش یه پرچم ایران بده با رنگ ابی***

***ترکه میره جزیره ادم خوارها میگه شماها از ادم چه استفاده هی میبرین؟ میگن ما از پوست ادم قایق میسازیم ترکه قاطی میکنه چاقو رو بر میداره میزاره رو شکمش میگه جلو بیای قایقو سوراخ میکنم***

+ نوشته شده در  84/11/11ساعت 11:54  توسط سیاوش  | 

بخند برام

*** ترکه میخواسته پشه بگیره صدا ان در میاره ***

*** بسیجی X میخوره پیرهنشو میکنه تو شلوارش ***

*** ترکه با هواپیما میاد تهران به رفیقش میگه اگه میدونستم این قدر نزدیکه پیاده میومدم***

*** ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش میگه عزیزم من که لهجه ندارم؟ میگه: چرا. ترکه میگه Ok

پس قطع کن دوباره زنگ بزنم ***

*** ترکه داشته ماهی پاک میکرده سر ماهی تکون میخوره کلشو میکنه تو اب میگه خفه شو دیگه ***

*** به ترکه میگن بزرگترین ارزوت چیه؟ میگه اردبیل بشه پایتخت اون وقت بهم میگن بچه تهرون***

*** به ترکه میگن اگه کسوف بشه چی کار میکنی؟ میگه هیچی این قدر بوسش میکنم تا خوب بشه***

*** به ترکه میگن چرا نیوتن از افتادن سیب به روی سرش تعجب کرد؟ میگه چون زیر درخت گلابی بوده***

*** به ترکه میگن از قفل فرمون ماشینت راضی هستی یا نه؟ میگه خوبه فقط یه خورده سر پیچ اذیت میکنه ***

*** ترکه از ساختمون ۱۰ طبقه پرت میشه پائین مردم دورش جمع میشن ازش میپرسن چی شده؟ میگه نمیدونم والا منم تازه رسیدم ***

*** به ترکه میگن ابشار چیه؟ میگه رودخونه دیواری ***

*** رشتیه میره خونش میبینه زنش با یه مرده تو حمامه قاطی میکنه ابگرمکن رو خاموش میکنه ***

*** به ترکه میگن با کشاورز جمله بساز میگه:جاکشا ورزش کنین ***

*** دختره از استادش می پرسه استاد چرا گاو چشاش خماره؟ میگه اگه سینه های تو رو چند ساعت بمالن نکننت چشات خمار میشه ***

*** ترکه میره خونش میبینه یکی با زنش داره حال میکنه برق رو خاموش  میکنه میگه جواب ابلهان خاموشیست ***

***رشتیه میره خونش میبینه زنش تنهاست میگه عجب توهمی ***

*** به ترکه میگن کجا میری؟ میگه دارم بر میگردم***

*** به ترکه میگن شما ها همتون این قدر ساده هستین؟ میگه نه بابا راه راه راهامون تو افریقا زندگی میکنن ***

*** بچه تو قزوین گم میشه پلیس اطلائیه میده میگه از یابنده بچه تقاضا میشه امشب که نه فردا شب بچه رو بیاره بده به ما که ما پس فردا به خانوادش تحویل بدیم ***

+ نوشته شده در  84/11/10ساعت 22:6  توسط سیاوش  | 

اخرین نفس..........

اخرین نفس :

دیگه رو شونه های من جایی نمونده واسه تو

                  همین الان می خوام بگم از جلوی چشام برو

        بزار دیگه تنها بشم تو سرزمین بی کسی

                              دیگه نمی خوام که بگم برای من مقدسی

   فردا ..  فردا اگر ز راه نمی امد من تا ابد کنار تو می ماندم

              من تا ابد ترانه های عشم را در افتاب عشق تو می خواندم

           در پشت شیشه های اتاق تو ان شب نگاه سرد و سیاهی داشت

    دالان دیدگان تو در ظلمت گویی گویی به عمق روح تو راهی داشت

                                           رنگ چشای روشنت مثل ستاره تو شبه

                                      این دل بی قرار من واسه نگاهت می تپه 

                                  اما دیگه نمیتونم یه لحظه این جا بمونم 

                    میخوام تا اخرین نفس شعرای غمگین بخونم

.........................................................................................................

+ نوشته شده در  84/08/25ساعت 18:8  توسط سیاوش  | 

بخون و جدی نگیر

احتمالات یک ادم گرسنه :

۱- شاید الان دخترمژگان خانوم همسایه بالایی زنگ بزنه و بگه : بفرمایید  شله زرد نذری !!!      

۲- شاید الان مامان برسه و مثل همیشه معجزه کنه و سه سوت غذا حاضر بشه .

۳- شاید الان بابا برسه و بگه پاشو بریم رستوران .

۴- شاید الان خواهرم برسه و بگه پیراشکی گوشت میخوری ؟ !!! . . . .

۵- شاید توی یخچال یه چیزی پیدا بشه که طی سه دفعه قبلی که یخچال رو زیر و رو کردم پیدا نشد.

۶- شاید نون و پنیر و چای شیرین خوشمزه باشه!!!

.....................................................................................................................................................................

ترکه پاهاش پرانتزی بوده  ازش میپرسن چرا پاهات این جوریه ؟ میگه : لابد مطلب مهمی بینشه دیگه

ترکه داشته به صورته  قورباغه  شنا میکرده لک لک میاد میخورتش

اولی : این نامه را کی برایت فرستاده ؟

دومی : برادرم

اولی : پس چرا سفید است؟ !!!!

دومی : چون با هم قهریم

ترکه ساندویچی داشته مشتری براش میاد میگه یک ساندویچ بده خیارشورنذار.   ترکه میگه خیار شور ندارم میخوای گوجه فرنگی هم نذارم

معما :

اگر در یک شهری اکبر باتری ساز وفرید قصاب و قاسم کفاش و کریم بقال باشند به نظر شما بین محسن و اسماعیل کدومشون سیگار میفروشن؟!!!           

جواب : در این جا این ۲  نفر نکته انحرافی این معما هستند  در واقع کامبیز سیگار فروش بوده یه لحظه رفته بوده   Wc 

 .........دوستان نظر بدین ثواب داره .......... متشکرم

+ نوشته شده در  84/08/22ساعت 23:25  توسط سیاوش  |